21 مطر / از حمایت تا انفعال

از حمایت تا انفعال

مدت‌هاست کم‌تر می‌نویسم و دستم خشک شده است. شاید ملمع‌نویسی را ارزش نمی‌دانستم و همین باعث شده بود افراط‌گونه از تکلف در کلام بگریزم. اما چندی است باز به هنر باور یافته‌ام و این که نثر باید به خودی خود الهام‌بخش و مایه‌ی انس باشد. این از مقدمه!

قصه‌ی ما از آن‌جا شروع شد که پایگاه جهانی گودریدز برای بنده و بی‌شمار از مخاطبانش ای‌میلی فرستاد؛ ایمیلی از هشت کتاب برگزیده‌ی سال ۲۰۱۳ در هشت ژانر متفاوت. آن ای‌میل را نگه داشتم تا پی‌گیر آن کتب باشم. چند روز نگذشته بود که دو عنوان از آن‌ها را در یک کتاب‌فروشی معتبر دیدم: کتاب دوزخ اثر دن براون و طنین کوهستان اثر خالد حسینی. اولی با ضخامتی حدود ۶۰۰ صفحه‌ی رقعی در فاصله‌ی کم‌تر از ۶ ماه توسط ۶ انتشارات ترجمه و چاپ شده بود! و دومی با ضخامت ۴۰۰ صفحه توسط ۱۴ انتشارات!!! البته کتاب سومی هم در کار بود. کتابی که راوی آن از دست ملکه‌ی انگلیس و اوباما جایزه دریافت کرده است. هیچ فکر نمی‌کردم در ایران اجازه‌ی انتشار پیدا کند، آن هم توسط ۴ انتشارات! کتاب سوم، من ملاله هستم اثر ملاله یوسف زی بود. امروز قریب ۶ ماه از سال جدید میلادی می‌گذرد. می‌توانستم این مطلب را خیلی پیش‌تر بنویسم. یعنی همان انتهای سال گذشته که آن ترجمه‌ها را در پیش‌خوان کتاب‌فروشی‌ها دیدم. اما برای این که پندم بی‌غش باشد دست نگه داشتم تا هر سه کتاب را بخوانم. این ماجرا برایم عبرت‌هایی داشت که دوست دارم با شما هم بگویمشان.

اولا مفتخرم که فاخرترین و پرتیراژترین این سه کتاب در ایران، طنین کوهستان خالد حسینی بوده است. چه که من به عنوان یک مسلمان، یک ایرانی و البته یک خراسانی به شدت با خالد حسینی احساس قرابت و پی‌وند می‌کنم، حساب بی‌گانگی‌ها، مرزهای سیاسی و جدایی‌ها جدا.

ثانیا کار از رخنه و شکاف گذشته است. دیگر می‌توانیم به جرأت ادعا کنیم دیوارهای همه‌ی این سال‌ها فقط یک کارکرد داشته‌اند: میان ما و عقلانیت دینی فاصله انداخته‌اند. یگانه سرمایه‌مان برای بقا در جهان مسطح. اگر نه مردم به هر چیزی اراده کنند دست‌رسی دارند. وقتی ما هنوز به دیوارها باور داریم مردم ما را مزور یا حد اکثر ابله می‌پندارند. ام‌روز نوجوانان ما این کتاب‌ها را به زبان اصلی می‌خوانند و به صورت کتاب صوتی دان‌لود و مصرف می‌کنند. حتی نیازی به ۲۴ ترجمه در ۶ ماه نیست. ممیزی تبدیل به واژه‌ای مهمل شده است. البته همه‌ی این رخدادها شکوفایی، نوید و برکت هستند. در دنیای بی‌دیوار است که دین حنفاء و اهل فطرت می‌تواند بدرخشد و صداقت و گرامی‌ترین مراتب اخلاق مجال خودنمایی می‌یابد.

ثالثا عبرتی است در تعدد این ترجمه‌ها. نویسنده‌ای مثل خالد حسینی اگر مخالفتی با نظام جمهوری اسلامی نداشته باشد نسبتی نیز با آن ندارد. اما کتابش بدون هیچ حمایتی در معادلات صرفا اقتصادی توسط ۱۴ انتشارات ترجمه و چاپ می‌شود. در مقابل چندین سال است که سیل حمایت‌های نفتی به جیب مدعیان فرهنگ سرازیر شده ولی بازدهی فاخر و ماندگاری نداشته. بگذریم از تیراژ کتاب‌های دفتر ادبیات و هنر مقاومت سوره که معادله‌ی تبلیغ و توزیع کاملا مستقلی دارند. به آن هم می‌رسیم. اما ما در این سال‌ها زمینه‌ی رشد هیچ نویسنده‌ای را فراهم نکرده‌ایم، هیچ کتابی را از آب و گل در نیاورده‌ایم و جز با پول، خرده‌محصول نیافریده‌ایم.

بر خلاف تصور، نسبت مستقیمی هست میان حمایت از مبدأ و خشکیدن استعدادها. چه این که استعدادها در میان نفوس و ازمنه پراکنده‌اند. فرصتی که حمایت شما در اختیار یک فرد مستعد قرار می‌دهد لاجرم موجب هلاکت همه‌ی دیگرانی می‌شود که از آن حمایت بی‌نصیب ماندند. مثلا در زمینه‌ی تاریخ شفاهی ما به آمار ده‌ها کتاب در سال رسیده‌ایم. الحمدلله. ولی مگر نسلی که جنگ را درک کردند تا چند سال دیگر زنده خواهند بود؟ اگر کسی فقط در سال آخر جنگ در سن ۱۸ سالگی به جبهه رفته باشد، سال ۱۴۲۰ هفتاد ساله خواهد بود! و ما اگر سالی ۱۰ نه، ۱۰۰ کتاب تاریخ شفاهی هم تولید کنیم ۲۷۰۰ عنوان کتاب دیگر خواهیم داشت. و این یعنی تا سال ۱۴۲۰ خاطرات شفاهی صدها هزار رزمنده در تاریخ دفن خواهد شد. در حالی که هیچ تضمینی وجود ندارد ما به‌ترین خاطرات را نجات داده باشیم. پس حمایت از مبدأ یعنی میراندن یک مقوله. ام‌روز برای هیچ مجموعه‌ی حتی نفت‌خوار خارج از سوره تولید پردردسر کتاب خاطرات شفاهی صرفه‌ی اقتصادی ندارد. چون سوره مورد حمایت متمرکز تبلیغاتی و اقتصادی است. نوش جانشان ولی باید خطاب به مدیران کلان فرهنگی بگوییم: این حمایت از ادبیات دفاع مقدس نیست، خشکاندن همه‌ی استعدادهای بالقوه‌ی فعالیت در زمینه‌ی ادبیات دفاع مقدس است. و قس علی هذا.

بازگردیم به قصه‌ی خودمان. کتاب طبع ۲۰۱۳ خالد حسینی بدون هیچ حمایتی در معادلات صرفا اقتصادی توسط ۱۴ انتشارات ترجمه و چاپ می‌شود و یکی دو ترجمه‌ی خوش‌خوانش در همین مدت کوتاه به چاپ چهارم و پنجم می‌رسد. این حجتی است بر آن‌ها که می‌گویند در معادلات اقتصادی محض نمی‌شود کار فرهنگی کرد. یعنی همان خطای فاحش در مدیریت فرهنگ انقلاب. مگر قبل از انقلاب کتاب‌ها و جزوات متفکران انقلاب با بودجه‌ی فلان بنیاد نفتی چاپ می‌شد؟ یا مگر نهادهای نظامی عمده مخاطب بعضی کتاب‌های توصیه شده بودند؟ از امیر مؤمنان می‌پرسند عدل برتر است یا جود؟ ایشان می‌فرمایند:

عدل هر چیز را در جای خود قرار می‌دهد و جود امور را از جایگاه خود بیرون می‌برد. عدل حافظ عموم است، و جود سودبخش به عده‌اى خاص. پس عدالت شريف‌تر و برتر است.(حکمت ۴۲۹)

بله، تغذیه‌ی جوانان مؤمن حزب اللهی با لقمه‌ی شبهه‌ی نفت آنان را با مؤلفه‌های واقعی موفقیت در حوزه‌ی فرهنگ بی‌گانه می‌کند. نگاهشان را به جای نیاز و پسند عموم مخاطبان متوجه اوامر و سلیقه‌های سیاسی و فصلی بالادستی‌شان می‌کند. کسب بودجه برای خرده‌کارهای فرهنگی و احساس مسئولیت‌های چند ده میلیونی عمر گران‌بهای آنان را که باید در راه کسب علم و هنر و تجربه صرف شود تباه می‌کند. این احساس مسئولیت خام‌اندیشانه و از دست دادن فرصت‌های رشد شاید پلیدترین نتیجه‌ی حمایت از مبدأ و بزرگ‌ترین خیانت مدعیان حمایت باشد. حمایت از مبدأ و انفعال فرهنگی دو روی یک سکه‌اند. نمی‌توانیم هم‌زمان با تداوم حمایت از مبدأ، برطرف شدن رفتار انفعالی را توقع کنیم. چه رسد به این که از مبادی نفت‌خوار توقع رفتار فعالانه داشته باشیم!

راه حل این معضل چیزی نیست جز ایجاد معرض‌های گسترده و حمایت از محصولات به جای نهادها، مبادی و حتی اشخاص. پاتوق کتاب و شهر کتاب دو نمونه‌ی موفق از این سوپرمارکت‌های فرهنگی هستند که هوش‌مندانه مدیریت می‌شوند. ارزیابی، رده‌بندی و عرضه‌ی قاعده‌مند محصول بدون در نظر گرفتن مبدأ موجب ایجاد فرصت برابر برای همه‌ی افراد مستعد می‌شود. اهل دورترین شهرستان هم می‌تواند امیدوار باشد محصولش اگر فاخر باشد دیده می‌شود، می‌فروشد و برای موفقیت نیاز به اتصال به مجموعه و بنیادی خاص یا گرفتن تقریظ رهبری ندارد!

حمایت از مبدأ نسبت مستقیم دارد با ریا، بولتن‌سازی و تولید خرده‌محصول و نسبت عکس با خلاقیت و تولید اثر فاخر! حمایت از مبدأ نسبت مستقیم دارد با فربگی، اشباع و ناکارآمدی سیستم و نسبت عکس با تشخیص وظیفه، چابکی و کارآمدی! ما مدام نهاد تأسیس می‌کنیم، کارمند استخدام می‌کنیم و به ناکارآمدی پی می‌بریم. کارمندان نفت‌پرورده‌ی قبلی را که نمی‌توانیم اخراج کنیم پس نهاد دیگری تأسیس می‌کنیم، کارمند استخدام می‌کنیم و… سالیان است در این دایره سرگردانیم!

اصالت باید به محصول خوب داده شود نه تولیدکننده‌ی خوب یا سازمان خوب. فرشته‌خوترین فرد و نهاد هم اگر به سالی محصولی تولید نکرد باید از حمایت بی‌نصیب بماند.

مدیران کلان فرهنگی هم به‌تر است چندی به جای اتباع از سیاست «کهف» و حفر غار و افزایش طول و عرض و ارتفاع و تزیین و تجهیز آن کمی هم سوره‌ی حج بخوانند که فرمود:

«أَفَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَتَكُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ يَعْقِلُونَ بِهَا أَوْ آذَانٌ يَسْمَعُونَ بِهَا فَإِنَّهَا لَا تَعْمَى الْأَبْصَارُ وَلَٰكِن تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِي فِي الصُّدُورِ - آيا در زمين گردش نكردند تا صاحب دل‌هايى شوند كه با آن بينديشند يا گوش‌هايى كه با آن بشنوند؟ در حقيقت چشم‌ها كور نمى‌شود، و ليكن دل‌هايى كه در سينه‌هاست كور مى‌شود. (الحج/٤٦)»