21 مطر / پروانه‌ی به دیوار دوخته

پروانه‌ی به دیوار دوخته

دیشب امیر از من درباره‌ی صلات پرسید. با این‌که بارها در معرض این سؤال قرار گرفته‌ام باز هم گنگ شده بودم. پرسید منظور از صلات پنج‌گانه که در قرآن آمده چیست؟ گفتم صلات پنج‌گانه در قرآن نیامده! مجبور شدم مثال‌هایی بزنم تا نگاهم را درباره‌ی صلات روشن کنند. گفتم جایی در قرآن آمده

«آنان که در صلات خود دائم‌اند (۷۰:۲۳)»

و جای دیگری می‌گوید

«هر پرنده‌ای صلات و تسبیح خویش را بلد است. (۲۴:۴۱)»

و به بنی اسرائیل فرمان می‌دهد:

«صلات را برپا کنید (۲:۸۳)».

این‌ها همه غیر از صلاتی است که ما می‌شناسیم. گفت از سروش پرسیده‌اند چرا ما نماز می‌خوانیم؟ پاسخ گفته چون محمد(ص) می‌خواند، ما تقلیدش می‌کنیم تا مگر دری به رویمان گشوده شود. گفتم این یک دعوای مفصل است. همان‌طور که دیدی صلاتی که در قرآن هست بی‌شکل است. اما با وجود این بی‌شکلی از لوازم ضروری ایمان شمرده شده. دعوا درست همین‌جاست. این گفت‌وگو و توجه و یاد خداوند چگونه باید باشد؟ این‌جا یک دوگانه‌ی مهم وجود دارد: فریضه و سنت. فریضه روح بی‌قالب است. سنت قالب بی‌روح است. دعوا این‌جاست که مسلمان می‌تواند سنت/ قالب را کنار بگذارد اما فریضه/ روح را به جا بیاورد؟ برخی گفته‌اند می‌شود. برخی گفته‌اند محال است و این دو یک واحد تفکیک‌ناپذیرند. برخی گفته‌اند تباه کردن سنت لاجرم به تباه کردن فریضه می‌انجامد اما برپا کردن سنت لزوما به برپا کردن فریضه نمی‌انجامد. برخی دیگر گفته‌اند مطلق کردن سنت ممکن است به تباهی فریضه بیانجامد و فریضه باید در هر دورانی قالب خودش را بسازد. بعد مثال‌هایی از سنت زدم. گفتم صلات حتی در سنت هم آن‌چه ما تصور می‌کنیم نبوده. مثلا ما شنیده‌ایم امیرالمؤمنین(ع) شبی هزار رکعت نماز می‌خواند. واقعیت آن است که امام علی(ع) در پایان عمر که با چشم خود می‌دید مسلمانان به چه وضعیتی دچار شده‌اند و به نظر می‌رسید راه بازگشتی نیست و همه‌ی تلاش‌هایشان بر باد رفته‌است، در شبانه‌روز هزار رکعت نماز[۱] می‌خواند که این‌جا هم هزار عدد کثرت است. نه این‌که مهر امین می‌گذاشت و شروع می‌کرد یک از هزار، دو از هزار…، سیصد و سی و شش از هزار، الخ. صلات امیرالمؤمنین(ع) را نسبتی بوده با دل‌مشغولی‌اش [۲]. یا مثلا ما می‌گوییم نماز میت ۵ تکبیر دارد اما پیامبر(ص) بر حمزه ۷۰ تکبیر و امیرالمؤمنین(ع) بر سهل بن حنیف ۲۵ تکبیر گفت[۳] و فرمود اگر ۷۰ تکبیر هم می‌گفتم جا داشت. گفتم مطالعه‌ی جزئی سنت پیامبر(ص) نشان می‌دهد ما با یک استانداردسازی خشن طرفیم. حتی سنت نیز آن‌قدرها یک‌دست نبوده است. سپس گفتم اما من درباره‌ی یک چیز، یک تحریف بزرگ یقین دارم. صلات از حمد و رضایت و صلح آغاز می‌شود. «الحَمدُ لِلهِ ربِّ العالَمين» یعنی تشکر از آفریدگار اهل جهان. پیامبر و جماعتش هر روز و هر شب بارها رضایتشان را از همه چیز و همه کس با یکدیگر همخوانی می‌کرده‌اند. او جهان و اهل جهان را دوست داشته است. اما ما مسلمانان امروز به همه‌چیز چپ چپ نگاه می‌کنیم. همه چیز برای ما «دیگری» و «بی‌گانه» است مگر خلافش ثابت شود. ما از اهل جهان راضی نیستیم و می‌خواهیم هر چه زودتر با به پایان رسیدن یا به پایان رساندن جهان مستقیما به خدا بپیوندیم. این یک تفاوت کوچک نیست. اسانس نماز رایحه‌ی دیگری داشته. و از تحیر و لطافت جان‌ها و رازگونگی آن دوران گفتم. از پیامبر(ص) که شب‌ها بارها از خواب برمی‌خاست و هر بار خدا را سپاس می‌گفت که پس از مرگ، او را دوباره زنده کرده است[۴] و هر بار باز دست و صورتش را می‌شست و به صلات می‌ایستاد و خدا را به خاطر وجود جهان و جهانیان می‌ستود. همه‌ی این‌ها را گفتم و گنگ بودم. حرف‌هایم خودم را هم راضی نکرده بود. تا آن‌که نیمه‌شب در میانه‌ی خواب و بیداری یاد حکمتی از لائوتسه افتادم که همه‌ی گفته‌های دیشبم را درباره‌ی صلات خلاصه می‌کرد:

«حقیقت به همه‌ی شکل‌ها، هستی می‌بخشد لیک خود بی‌شکل است. چون بخواهی از آن صورتی در ذهن بیافرینی، از دست‌اش می‌دهی. این درست به مانند آن است که با سوزن، پروانه‌ای را بر دیوار بدوزی. پوسته و غلاف‌اش را به چنگ آورده‌ای لیک پرواز از آن گریخته است. پس چرا به سادگی از تجربه کردنش خرسند نباشی؟»[۵]

صلات ما همان پروانه‌ی به دیوار دوخته است.


[۱] الکافی، ج۴، ص۱۵۴

[۲] الکافی، ج۳، ص۴۸۰

[۳] الکافی، ج۳، ص۱۸۶

[۴] الکافی، ج۲، ص۵۳۰

[۵] هوآ هوچینگ؛ تعالیم متأخر لائوتسه، امید بامداد (ترجمه)، انتشارات فراروان، حکمت